تبليغاتX
:: شبگرد تنها ::

شبگرد تنها

تا دنیا دنیاست دوستت دارم




فراموشی به این آسونیا نیست

امید من دلم از تو جدا نیست

می خوام تو یاد من عشقت بمیره

ولی از قلب من مهرت رها نیست

برام هیچ وقت نبودی یک غریبه

ولی حتی نگاتم آشنا نیست

خدایا پس میون این همه دل

چرا حتی یکیشون با وفا نیست

همه دنیا می دونن این حدیث رو

که ارامش برای عاشقا نیست

+نوشته شده درسه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 13:58 توسط مریم |

داشتم توی جاده می رفتم

که چشمم

خورد به یه تابلو که روش نوشته بود

(دوست داشتن دل می خواد نه دلیل)

پس بزار منم اعتراف کنم

(از ته دل دوست دارم بدون هیچ دلیلی)

+نوشته شده درجمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 21:59 توسط مریم |

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ...

تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ...

تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ...

تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ...

تنهايي را دوست دارم زيرا....

 در کلبه تنهايي هايم در انتظار

خواهم گريست

و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد

+نوشته شده درجمعه بیستم مهر 1386ساعت 16:6 توسط مریم |

نگاهم کرد پنداشتم دوستم دارد. نگاهم کرد

در نگاهش هزاران شوق عشق را خواندم.

نگاهم کرد دل به او بستم.

نگاهم کرد اما بعدها فهميدم

فقط نگاهم مي کرد...

+نوشته شده درچهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 16:40 توسط مریم |

این که میگم دوستت دارم

این که می گم عا شقتم

دروغ محض به خدا

من دیگه دوستت ندارم

اسم تو رو روی لبم

 از روی عادت میارم

+نوشته شده درجمعه ششم مهر 1386ساعت 16:40 توسط مریم |

با توام ای لنگر تسکین

ای تکانهای دل

ای آرامش ساحل

با توام ای نور

ای منشور

 ای تمام طیفهای افتابی

ای کبود ارغوانی  ای بنفش آبی

با توام ای شور

ای دلشوره ی شیرین

با توام ای غم

غم مبهم

ای نمی دانم

هر چی هستی

اما کاش

نه جز اینم آرزویی نیست

هرچی هستی باش

اما باش......

+نوشته شده درجمعه سی ام شهریور 1386ساعت 14:34 توسط مریم |

وقتي خاطره هاي آدم زياد ميشه

 ديوار اتاقشون پر عكس ميشه اما

 هميشه دلت واسه اوني تنگ ميشه

 كه نميتوني عكسشو به ديوار بزني

+نوشته شده درسه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 20:45 توسط مریم |

روز تولد تو بخت من از راه رسید

نیمه جونی جون گرفت تشنه به دریا رسید

تکرار حرفهای منی مثل رود زندگی

عشقت شده برای من بودو نبود زندگی

کسی نمی خواد تولدمو بهم تبریک بگه

+نوشته شده دریکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 13:10 توسط مریم |

150 سال مدت کمی نیست؟

یاد آن سال ها که می افتم

 قند در دلم اب می شود

میعاد گاه همه عشاق من بودم زیر سایه ام می نشستند و

از زندگی فردایشان می گفتند.

 سرانجام یک قلب بر رویم نقاشی

 می کردند و اسمشان را کنار آن حک می کردند و...............

و چقدر خوشبخت بودم که

 ناظر این همه عشق پاک بودم .

 اما الان چند سالی است که فقط

 باید دروغ عشاق را بشنوم و بعضی از اوقات هم روی پوستم قلب حک می کنند اما

 معمولا چند روز بعداسم

 معشوقشان را پاک و اسم دیگری را می نویسند و...یاد ان روز ها که می افتم

 آتش می گیرم

فردا صبح اهالی آن شهر

 کوچک در کمال حیرت مشاهده کردند که درخت کهنسال شهرشان آتش گرفته

 

+نوشته شده درجمعه دوم شهریور 1386ساعت 20:16 توسط مریم |

 ديگران را ببخش نه به اين خاطر

آنکه آنها لياقت بخشش تو را دارند

 بلکه به اين خاطر توکه لياقت

داري آرامش داشته باشي

+نوشته شده درجمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 13:41 توسط مریم |

عــــــــــــــــــــشــــــــــــــــــــــــــــــــق

 تويي که بي صداتر از هر سکوتي

وارد زندگيم شدي و آرام در قلبم

در تک تک سلولهايم جاي گرفتي

 عــــــــــــــــــــشــــــــــــــــــــــــــــــــق

کليد قلبم را از کجا يافتي در کدامين

 ديار پيدايش کردي درهاي بسته و

 قفل شده اين دل را چگونه گشودي

 عــــــــــــــــــــشــــــــــــــــــــــــــــــــق

 من که حتي باورت نداشتم خنده هايم

براي عشاق بود چگونه

 به تو اعتماد کردم

+نوشته شده درسه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 21:53 توسط مریم |

وصیتم یه ترانس چون حرفه دلم بودزدمش 

+نوشته شده درپنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 0:34 توسط مریم |

وقتی که خا کم می کنن بهش بگید پیشم نیاد

بگید که رفت مسافرت بگید شماره ای نداد

یه جور بگید که اخرش از حرفاتون حول نکنه

طاقت ندارم ببینم به قبره من نگاه کنه

دونه به دونه عکسامو بردارید آتیش بزنید

  هر چی که خاطره دارم بریدو از بیخ بکنید

نزارید از اسمه منم یک کلمه جا بمونه

نمی خوام هیچ وقت تنمو توی گورم بلرزونه

برو آتیش به قلب من نزن بزار نگاهت از یادم بره

بزار واسه همیشه قلب من   چال بشه با من کلی خاطره

برو نمی خوام ببینی خونه ی من خالی شده

همدمه من به جای تو ریگای پوشالی شده

اون که می گفت می مرد برات دیدی راست راستی مرد

رفتو همه خاطره شم بخاطرت برداشتو برد

بهش بگید نشست به پات بهش بگید نیومدی

بگید هنوز دوست داره با اینکه قیدشو زدی

نشونیه قبره منو بهش ندین خوب می دونم

میاد جای همیشگی:سره قرار تو رودخونه

برو آتیش به قلب من نزن بزار نگاهت از یادم بره

بزار واسه همیشه قلب من چال بشه با من کلی خاطره

می خوام رو سنگ قبرم این باشه

 

+نوشته شده درپنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 0:29 توسط مریم |

قسمت نشد ببینمت

خدانگهداری کنم

فرست نشد بمونم واز تو نگهداری کنم

گفتم اگه ببینمت دل کندنم سخته برام

اگه یه وقت بگی نرو رفتن پر از درده برام

گفتم صداتو نشنوم ندیده از پیشت برم

پشته سرم زاری نکن چیکار کنم مسافرم

من میرم ولی باز تو بدون همیشه یاد تو

از خاطره من فراموش نمی شه

گل من خوب می دونی که بی تو

 تک و تنهام عزیزم

اگه تو نباشی میمیرم

نامه رو تا تهش بخون گریه نکن طاقت بیار

نامه  رو خط خطی نکن این دو جمله هم دوم بیار

باور نکن یه بی وفام نامه میزارمو میرم

نه...... قسمت زندگی اینه به کی بگم مسافرم

سهم من از تو دوریه

تو لحظه های بی کسی

قشنگیه قسمت ماست که ما به هم نمی رسیم

من میرم ولی باز تو بدون همیشه یاد تو

از خاطره من فراموش نمی شه

گل من خوب می دونی که بی تو

 تک و تنهام عزیزم

اگه تو نباشی میمیرم

 

+نوشته شده دریکشنبه سوم تیر 1386ساعت 22:20 توسط مریم |

در جاده بی انتهای که با عشق هم مفهوم است برگهای زردی که از شاخه جدا شده اند زیبایی به جاده می دهند که وصف ناپذیر است برگها خود را به دست باد سپرده اند تا تن بی جانشان را که بی جان تر از همیشه در انتظار صدای پای آشنایی نشسته اند به باد تازیانه گیرد ناگهان صدایی می آید آری این صدای پای عشق است صدای پای آشنایی که با کوله باری از عشق و غم آمده است دیگر پاییزی غمگین نیست دیگر زمستانی نیست که درختان را غافل کند دیگر بادی نمی وزد که برگهایی که خود را حاضر برای جان دادن زیر پای عاشقی دل باخته کرده اند نا امید کند . آری این صدای پای عشق است صدای پای آشنایی که غریبه تر ازهمیشه به جاده نگاه می کند او را با نگاهی آشنا بپذیر که در نگاهش زیبایی عشق شعله ور شده است این جا در این جاده بی انتها دو باره بهار متولد شده است اما نه بهار همیشگی بلکه بهار عشق که نه تابستان دارد نه پاییز نه زمستان

+نوشته شده درسه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 23:58 توسط مریم |

تا گرم آغوشت شدم

چه زود فراموشت شدم

تقصیره تو نبود خودم

باری روی دوشت شده

کاشکی دلت بهم می گفت

نقشه ی قلبمو داره

هر کی زدو رفت و شکست

یه روز یجا کم می یاره

+نوشته شده دردوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 20:6 توسط مریم |

سلام دوستای خوبه من

خوفید خوشید چه کارا

می کنید به وبه من خیلی خیلی خوش اومدید

دوستای خوفم می خوام

بین این دو گزینه 1 کیشو

انتخاب کنید

1 اونی که دوستتون داره2اونی که دوسش داری

+نوشته شده دریکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 11:43 توسط مریم |

ز غم کسی اسیرکه ز من خبر ندارد عجب است محبت من که به او اثر ندارد غلط است هر انکه گوید دل به دل راه دارد دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد

+نوشته شده درشنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 13:35 توسط مریم |

توي غربت چشات چيزيه که نمي خوام بدونم چون برق چشاتو دوست دارم ان نگاهاتو دوست دارم لحظه لحظه هاتو دوست دارم درد دلاتو دوست دارم تموم قصه هاتو دوست دارم عطر نفساتو دوست دارم اواز صدا تو دوست دارم اين منم با تموم وجود ميگم به خدا دوست دارم

+نوشته شده درجمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 0:23 توسط مریم |

من در این کلبه خوشم تو در آن اوج که هستی

خوش باش من به عشق تو خوشم تو به عشق

هر که هستی خوش باش

+نوشته شده درجمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 0:8 توسط مریم |

یادت میاد گفتم بهت اگه نمی شی مرحمم

ترو خدا زخمم نشو که تیکه پارس بدنم

+نوشته شده دردوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 0:3 توسط مریم |

وقتی که شب فرا میرسد و همه جا را سکوت فرا می گیرد من در گوشه ای می نشینم و به اسمان نگاه می کنم اسمان صاف و ابی که مرهم دردهایم در تاریکی شب است همین که می نشینم و دردهایم را به اسمان پر از ستاره میگویم برایم کافیست چون می دانم هزاران هزار چشمک زن حرفایم را می شنوند. شب را دوست دارم زیرا با سکوتش به حرفهای من گوش می دهد و دم نمیزند تا من بتوانم به راحتی صحبت کنم تا قلبم که در تب و تاب است ارام گیرد و بدین وسیله است که ارامشه خاصی با تمام وجودم احساس کنم

+نوشته شده درچهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 20:39 توسط مریم |

می نویسم از تو واز موج یادی که مکی کوبد به ساحل بیقرار قلبم

تا دورها تو را به ناماشک هایم  می شناسم و با لهن همیشگی

 گریه می خوانمت . تو حس می شوی از آن سوی قلبم . از پشت

حصار های وجودم. نمی دانم تا کی به سینه بیاویزم  گل خاطراتت را ؟

از کجا به دست های تو برسم ؟ از کدام پنجره تورا ببینم ؟از کدام هوا

تو را نفس بکشم ؟ بگو . به من بگو که صدای تو همان آو.از لرزان نیست

که نام مرا صدا میزند . بگو که هنوز هم رنگ چشم های مرا روی شیشه

پنجره قلبت نقاشی می کنی . بگو که می دانی من از جنس تنهاییم و

کوچیده به سرزمین غربت .به شهر دل تنگی . صدایم کن . بگو که هنوز

 هم برای منی.

 

+نوشته شده دردوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 0:7 توسط مریم |

من عشق را در تو

تو را در دل

دل را در موقع تپیدن

وتپیدن را به خاطر تو دوست دارم

من غم را در سکوت

سکوت را در شب

شب را در بستر

وبستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم

من بهار را به خاطر شکوفه هایش

زندگی را به خاطر زیبایی اش و زیباییش را به خاطر تو دوست دارم

من دنیا را به خاطر خدایش

خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم

 

+نوشته شده دردوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 20:46 توسط مریم |

   

اگر اشک بودی تو را بر روی چشمانم می فشاندم

اگر آه بودی تو را در نیمه شب بر لب می رساندم

اگر ماه بودی فروغ جاودانه ای به تو می دادم

اگر مهر بودی در دل شبها به سراغت می آمدم

اگر نسیم بودی با نوازش به تو می گفتم دوستت دارم

اگر رویا بودم با امواج آرام می گفتم دوستت دارم

و اگر شمع بودم با سوختن به تو می گفتم دوستت دارم

 

+نوشته شده دردوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 20:42 توسط مریم |